+۱
آذر۲۴
باز هم جمع خانوادگی ما اضافه شد. یه دختر خوب و مهربون. مریم خانم. آقا داداش بالاخره یه خانم خوب برا خودش انتخاب کرد. شب میلاد امام هادی هم عقد کردند. اتفاقا اون شب داشت بارون میومد. به گمانم داداش جان ته دیگ زیاد می خورده.
امسال یکی رو از دست دادیم اما دوتا اضافه شدیم. بابابزرگ مهربونم که دیگه پیش ما نیستند. اما ورودی هامون که شادی خانواده ما را دو چندان کردند علی آقا و مریم خانم هستند. انشاءالله که شادیها همیشه مستدام باشه.
به آقا داداش و همسر محترمشون هم صمیمانه تبریک اینترنتی عرض می کنم. ببخشید که دیر شد آخه یزد نبودم. بعدشم خو با علی پشت کامپیوتر نشستن سخته. باید فرصت بجویم.
سلام. تشکر می کنم. امیدوارم که همیشه کنار همه خانواده سالم و سرحال و دلخش باشید(باشیم) ؛-)
آذر” ماهی دیگر باز گشته است… یک آذر ماهی که میتوان عشق را فریاد زد… یک مهربان ماهی که میتوان بازوی چپ تو را آنجا که انحنا دارد، گرفت… و در خیابان های تاریک و نمزده این شهر بیدغدغه قدم زد… یک مهبان ر ماهی که باید رها شد… از هر چه تعلق است… بی نهایت خوشحال شدم سلاله ی عزیزم.از طرف من مادرت را ببوس و شادبالش بگو…
در پناه پاییز افرین کامیاب باشند وهمراهی همیشگی….
——————-
ایشالا یه روز برای علی بری خواستگاری مادر!