سلاله

Just another دربند site

این روزها

دی۸

این روزها، برگهای تاریخ که ورق می خورد، من را به یاد عاشورا می اندازد. راستی چه شد که عاشورا شکل گرفت؟ چه شد که عده ای حق را نشناختند و عده ای شناختند و از او فاصله گرفتند؟

حجم تبلیغات آنقدر زیاد بود که تشخیص حق از باطل را سخت می کرد.

در لباس دین بر دینداران تاختند.

دنیا دوستی اجازه نمی داد که دست از باطل بردارند.

قدرت پرستی آنان را به حمایت از باطل گرفتار کرد در صورتیکه حق را می شناختند.

لقمه حرام شکمشان پر کرده بود و حرف حق را نمی شنیدند.

…..

به خود بنگریم که امروز چه می کنیم و در کدام سو ایستاده ایم.

با تو هستم . تو! آری خود خودت را می گویم. کمی برو عقب تر کمی هم بالاتر. حالا نگاه کن خودت را. ببین کجایی. روی چه چیزی پا گذاشته ای. آیا تمام حق را می توانی در کسی ببینی؟ اگر می بینی با او شو وگرنه جدا شو از اینها که سرابی بیش نیستند که هم دنیایت را بر باد می دهند و هم آخرت. این گسستگی نه به صلاح من است نه تو و نه مملکتت. تنها آنان که به کمین نشسته اند از آن سود می برند.

در دسته : حرف دل , نکته
۲ نظر برای :

“این روزها”

  1. در ۸ دی ۱۳۸۸ و در ساعت ۱۱:۱۴ ب.ظ سولماز مولایی گفته :

    مولای یا مولای انت الغنی و أنا الفقیر و هل یرحم الفقیر الا الغنی

    .

    این روزها طعم‌شان ملس است. مثل روزهای کودکی‌ام! مثل آن‌هایی که دوست‌م می‌دارند… دلم سهراب می‌خواند : “من به یک بستگی پاک قناعت دارم”
    بعضی از آدم‌ها را خیلی دوست دارم به خاطر تلنگرهایی که گاه گاه می‌زنند، کسی برایم نوشته:

    «داشت گریه‌ام می‌گرفت، نه برای این که دورم، نه، نه برای این که احیاناً موسیقی دلربایی شنیدم، نه… برای این پارادوکس عظیمی که همه نسل تو رو فرا گرفته و این چنین ازش غفلت می‌شه… و این بذر سیاه کی همه نسل تو رو سیاه بخت کنه خدا می‌دونه ؟

    تعجب نکن، سخن من همیشه تند و تلخه! چه باک غمی نیست چیزی رو که باید گفت حذری نیست…

    ولی من گریه کردم… برای خودم و نسلم… خواستم بگویم نسل من بر باد رفته، دیدم همه‌ی نسل‌ها بر باد رفته‌اند…

  2. در ۱۰ دی ۱۳۸۸ و در ساعت ۱۰:۴۰ ق.ظ تازه وارد گفته :

    خدا آخر و عاقبتمونو بخیر کنه. از دست هیشکی دیگه بر نمیآد(این عاقبت بخیری و میگم)
    سلاله جان هنوز اون روزا رو بیاد دارم که بغلت میکردم و تو خیابونا شعار مرگ بر شاه میدادیم……
    اما منم امروز ناراحتم…. خیلی…
    اما الان واقعا نمیدانم روز جساب در کدام سو ایستاده ام؟ نمیدانم

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود

وب سایت آزمایشی

متن دیدگاه شما :