سینه مالامال درد است ای دریغا مرحمی ….
.

با شنیدن خبر از دست رفتنت شوک بزرگی بر من و به جرات می توانم گفت همه کسانی که می شناختنت وارد شد. ناگهان شنیدم که کسی گفت آقای صدوقی فوت کردند…
ابهام بزرگی بود! چرا؟ چطور؟ …
تهران بودم و خبر را شنیدم. زار زار گریستم باور نمی کردم رفته باشی و دیگر مردم یزد را یاریگر نباشی. هیچ گاه در عمق جانم اینقدر نیاز به تو را حس نکرده بودم که الان.
با پرواز عصر که بر میگشتم همسر، دختران و پسرت و سایر اعضاء خانوادهات همه بودند. غمبار و ماتم زده. گویی هیچ کس باور نداشت رفتنت را. چه زود رفتی و آرام. همانگونه که همیشه آرام بودی. آن هنگام که درب خانه ات را به آتش کشیدند، آن هنگام که تهمتها را شنیدی همه را به جان خریدی و هیچ نگفتی. آرامشت شهر را آرام میکرد. صبور بودی و مهربان. افتاده بودی آنچنان که هیچ کس باور نمیکرد. در مراسمی که اهل شهر داشتند بی تکلف حاضر می شدی با خانوادهات. و بیگانگان که می شنیدند امام جمعه شهر یزد در چنین مراسمی این چنین بی صدا حضور یافته تعجب میکردند.
حال ما ماندهایم و ما. و چه کنیم با غم فراق.
خدایا صبری بده و مرحمی نه بر دردهامان. بار خدایا او را بیامرز و با پدر شهیدش و انبیاء صالحین و ائمه اطهار همنشین ساز
سلام دوست جونم…
یعنی امام جمعه تون ادم خوب و شریفی بوده!
اگه اینطور بوده که !خدایش بیامرزد….
آره سولماز جون. از ادم هایی که این روزها کم پیدا میشه.
حتی شنیده بودیم که در سفر یکی از آقایون خواستند پولی بهشون بدهند قبول نکردهبودند. حالا راست و دروغش گردن کسانی که گفتند.
خیلی به مردم نیازمند سرکشی می کردند. مهربان صبور و افتاده بودند. ضمنا نسبشون به شیخ صدوق می رسه.
باعث تأسفه که آنقدر این روزها همه چیز قاطی شده با جاییکه برای خوب بودن امام جمعه شهر هم باید قسم خورد!!!
قابل توجه کسانی که با باند بازی و هوچی گری دین مردم را هدف بازیهای سیاسی خود قرار داده اند.
خیلی متأسفم. واقعا متأسفم.
لازم است نگاهی به تشییع جنازه آقای صدوقی بیندازید سولماز جان.
این مردم خودشان آمده بودند نه….