سلاله

Just another دربند site

هفت * هفت * هفت …

اسفند۱۰

دوستی تو وبلاگش از من و ۶ نفر دیگه خواسته بود که تو بازیشون شرکت کنم وهفت تا ترانه ای که دوست دارم رو بنویسم. اما من زیاد اهل موسیقی نیستم. تا حالا تو عمرم تنها یه نوار موسیقی فکر کنم خریدم که مربوط به دوران دانشجویی بود و خواننده اون افتخاری بود.

اما الان به لطف کلاس زبانم بیشتر آهنگهای انگلیسی گوش می دم :)

آهنگهایی مثل:

My boy ; In the ghetto;My way;Its now or never; Ave maria; Yesterday When i was young, Tombo la neige.

البته این آخریش فرانسویه و نمی فهمم چی میگه ولی ازش خوشم میاد و می خوام بفهمم که چی می گه. :D

منم از دوستهای وبلاگیم می خوام نظرشون رو بگن. فاطمه؛ فرشته، منیره، آقا مهدی، مریم، و هرکی که دوست داره …

 

حقیقت یا واقعیت

اسفند۱۰

خیلی وقته که این فکر من را به خودش مشغول کرده. حقیقت تلخه!!!

راستی به نظر شما حقیقت تلخه؟ من هر چی فکر کردم دیدم این حقیقت نیست که تلخه این واقعیت هست که گاها تلخ هست.

اصلا حقیقت چیه؟ واقعیت چیه؟ حق و خقیقت همیشه شیرینه مگر برا اونهایی که با حق نباشند. اما واقعیت های زندگی می تونه تلخ باشه. نظر شما چیه؟

در دسته : اجتماعی | ۱ نظز »

السلام علیک یا …

اسفند۹

السلام علیکم یا اهل بیت النبوه؛ و موضع الرساله؛ ومختلف الملائکه؛ و مهبط الوحی؛ و معدن الرحمه؛ و خزان العلم؛ و منتهی الحلم؛ و اصول الکرم؛ و قاده الامم؛ و اولیاء النعم؛ و عناصر الابرار؛ و دعائم الاخیار؛ و ساسه العباد؛ و ارکان البلاد؛ و ابواب الایمان؛ و امناء الرحمن؛ و سلاله النبیین؛ و صفوه المرسلین؛ و عتره خیره رب العالمین و رحمةالله و برکاته؛ ....

——————————————————————————————

قسمتی از زیارت جامعه کبیره

I have a good feel when I Learning English

اسفند۸
I have good feeling now. I had the Ezaban class last night. I think i have many improvements in English language.In the beginning of autumn that i start my education i couldn’t speak and write English. I didn’t understand English language; but now i can speak, write and understand it. Cause i have a good teacher and i use the best way of learning. I use virtual education. In our class we hear our teacher and talk to him. He tells us our mistakes and correct them.He tells us more about right pronunciation.
Many times he works with us on poetry, lyrics and movies. I hope one day i can speak and write very well.
———————————————————————————-
and some words to my teacher:
my teacher; i thank you for all the things. I thank you for your help and for Ezaban.
در دسته : English , حرف دل | ۲ نظر »

فعالیت اجتماعی

اسفند۵

کلا فعالیت اجتماعی رو دوست دارم، وقتی تو یه جمعی شرکت می کنم انگار انرژیم چند برابر میشه. امروز هم یکی از همون روزها بود. با اینکه خیلی خسته بود اما وقتی داداشم گفت میام دنبالت دیگه معطل نکردم و گفتم منم میام. این شد که با هم رفتیم جلسه انجمن سمپاد. هرچند فقط می دونستم که جلسه درمورد مراسم ۱۱ فروردینه اما وقتی صحبت می کردن انگار هیچ ایده ای نداشتم. ولی به هر حال بچه ها کمی در مورد مراسم سالهای قبل صحبت کردن و اینکه چه کار کنیم تا امسال مراسم بهتری داشته باشیم. در مجموع جلسه خوبی بود و قرار شد کمیته هایی تشکیل بشه و هر کمیته افرادی را به خودش جذب کنه و کار را ادامه بده.

همه چیز خوب بود فقط یه چیز و اون کمی تعداد خانمهایی بود که در جلسه بودن. احساس می کنم این مساله بر می گرده به طرز تفکر خانمهای یزدی. آخه اونها سعی می کنن بیشتر هم و غم خودشون رو بذارن روی خانه و زندگیشن. البته این خوبه ولی باعث میشه حتی از علایق خودشون بگذرن تا همسر و فرزندانشون در رفاه باشن. مثلا اگه آقا یا بچه ها خونه باشن، خانم کمتر به خود اجازه می ده که برای علایق شخصیش از خونه بیاد بیرون.

برای همینه که میگن خانمهای یزدی مثل طلای بیست هستن. :)

امید

اسفند۳

در دسته : English | ۲ نظر »

خودخواهی یا …

اسفند۲

شاید من دارم اشتباه می کنم. شاید خیلی خودخواهم. وقتی با همسرم حرف زدم دیدم راست میگه. خیلی ها هستند که کاری رو شروع می کنن. شاید خیلی ها به اون احتیاج داشته باشند یا بهش دلبسته بشن. شایدم زندگیشون از طریق اون تامین بشه اما صاحب کار وقتی ببینه چرخش نمی گرده، وقتی دودوتاش جور در نیاد و چهارتا نشه، وقتی جوابی که دلش می خواسته نگیره، خوب البته حق داره که رها کنه، همینطور حق داره بازنگری کنه، شاید یه راه بهتر پیدا بشه. شاید کنار گذاشتن علاقه راه بهتری باشه. کی می دونه؟

این ما هستیم که باید خودمون رو وفق بدیم. نخواهیم که نیازهای خودمون توسط یکی دیگه برآورده بشه و بخاطر ما دیگران تحت فشار قرار بگیرن. آخه این یه جورایی خودخواهیه.

اگه می تونی خودت پاشو کار رو ادامه بده اگه نه که حرف نزن.

 

————————————————————————–

پ.ن: اینو برا خودم نوشتم تا همیشه یادم باشه؛ آنچه برا خودت می پسندی برا دیگران هم بپسند و…

در دسته : حرف دل | ۷ نظر »

احساس بد

اسفند۱

چقدر بده وقتی رو چیزی حساب می کنی، بعد می بینی یهو همش هوا رفت و پوچ بود. رو کسی حساب می کنی بعد میبینی زیرش می زنه وجا خالی میده.

بدتر اینه که یه کاری رو شروع کنی، اولش مال خودته، عشق خودته، ولی بعد کم کم بعضیها به کارت علاقه مند میشن و تو اونو با اونها تقسیم می کنی. شادیت رو و اونوقت اون علاقه ات دیگه مال خودت نیست. مال تمام اونهاییه که عاشقانه اونو دوست دارن و براش کارمی کنن. اما یه روز تو یه دفعه، سرد می شی و عشقت – نه علاقه مشترک رو – مرده فرض می کنی….

{…}

باید اینو بفهمی که تو باید ادامه بدی. باید…

به خاطر ایران، هرچند همه چی توش مرده باشه.

به خاطر مردمونش، هرچند همه مرده باشند.

تو می تونی، اگه بخوای …، می تونی بازهم ادامه بدی و ایران رو و همه مردمش رو زنده کنی.

من به این اعتقاد دارم.

—————————————————————–

پ .ن : این رو برای تو نوشتم. تو که منو ناامید کردی.

در دسته : حرف دل | ۶ نظر »

صندوقچه طلا

بهمن۲۸

دوره قبل قرعه کشی جوایز قرض الخسنه بانک صادرات، تو شعبه ما یه آقایی یه صندوقچه طلا برنده شد. توی صندوقچه ۵۵ تا از هرنوع سکه ای موجود بود که ارزش آن حدودا به ۲۰ میلیون تومان می رسید. خوب این شانس بزرگیه برا هرکی که باشه. اگه شما برنده این جایزه بودین چی کار می کردین؟

این بنده خدا بعد از این که جایزه رو بهش دادن، همه بچه های شعبه رو شام دعوت کرد، البته نمی دونم برا جایزه اش چه خوابی دیده. امید وارم بتونه درست ازش استفاده کنه و لذتش رو ببره.( به قول قدیمیا خیرش ببینه) :)

در اینترنت به دنبال چه می گردم؟….

بهمن۲۷

گاهی وقتها که تو اینترنت چرخ می زنم با خودم فکر می کنم به دنبال چی هستم؟ شاید منتظر خبری هستم که دلخوشم کنه! شاید به چیزی برخورد کنم که زندگیم را از یکنواختی در بیاره!

آره، گاهی وقتها اینطوری میشه مثل یه روزی که تو اینترنت چرخ می زدم و به سایت ezaban رسیدم.

گاهی از وبگردیهام بخصوص زمانی که خیلی دلتنگم، دنبال خدا می گردم. با خودم می گم ای کاش خدا هم یه سایت، نه کاشکی یه ID داشت. می تونستم بهش سر بزنم باهاش chat کنم و دلتنگیهام، اونهایی که فقط و فقط باید به خودش بگم رو می تونستم اونجا بهش بگم بعد اونم یه جواب درست حسابی، از اونها که من حالیم بشه می داد.

اما می دونم که این نمیشه، هیچ وقت. میدونم که برا اینکه خودم رو به اون راه بزنم میام وبگردی. برا اینکه یه کم فراموش کنم چی هستم، دردم چیه و …

اگه شیطون نبود، اگه شیطون دست از سرم بر می داشت؛ می دونم که حتما بجای این علافی تو سایتها می رفتم یه کم نماز می خوندم، تا حرف دلم رو باهاش بگم. یه کم قرآن می خوندم تا حرفهاش رو بشنوم اما …..

اما الان یه چیز خوب یافتم سخنرانی استاد فاطمی نیا

در دسته : حرف دل | ۹ نظر »
« مطالب قدیمی تر