این روزها
این روزها، برگهای تاریخ که ورق می خورد، من را به یاد عاشورا می اندازد. راستی چه شد که عاشورا شکل گرفت؟ چه شد که عده ای حق را نشناختند و عده ای شناختند و از او فاصله گرفتند؟
حجم تبلیغات آنقدر زیاد بود که تشخیص حق از باطل را سخت می کرد.
در لباس دین بر دینداران تاختند.
دنیا دوستی اجازه نمی داد که دست از باطل بردارند.
قدرت پرستی آنان را به حمایت از باطل گرفتار کرد در صورتیکه حق را می شناختند.
لقمه حرام شکمشان پر کرده بود و حرف حق را نمی شنیدند.
…..
به خود بنگریم که امروز چه می کنیم و در کدام سو ایستاده ایم.
با تو هستم . تو! آری خود خودت را می گویم. کمی برو عقب تر کمی هم بالاتر. حالا نگاه کن خودت را. ببین کجایی. روی چه چیزی پا گذاشته ای. آیا تمام حق را می توانی در کسی ببینی؟ اگر می بینی با او شو وگرنه جدا شو از اینها که سرابی بیش نیستند که هم دنیایت را بر باد می دهند و هم آخرت. این گسستگی نه به صلاح من است نه تو و نه مملکتت. تنها آنان که به کمین نشسته اند از آن سود می برند.