سلاله

Just another دربند site

این روزها

دی۸

این روزها، برگهای تاریخ که ورق می خورد، من را به یاد عاشورا می اندازد. راستی چه شد که عاشورا شکل گرفت؟ چه شد که عده ای حق را نشناختند و عده ای شناختند و از او فاصله گرفتند؟

حجم تبلیغات آنقدر زیاد بود که تشخیص حق از باطل را سخت می کرد.

در لباس دین بر دینداران تاختند.

دنیا دوستی اجازه نمی داد که دست از باطل بردارند.

قدرت پرستی آنان را به حمایت از باطل گرفتار کرد در صورتیکه حق را می شناختند.

لقمه حرام شکمشان پر کرده بود و حرف حق را نمی شنیدند.

…..

به خود بنگریم که امروز چه می کنیم و در کدام سو ایستاده ایم.

با تو هستم . تو! آری خود خودت را می گویم. کمی برو عقب تر کمی هم بالاتر. حالا نگاه کن خودت را. ببین کجایی. روی چه چیزی پا گذاشته ای. آیا تمام حق را می توانی در کسی ببینی؟ اگر می بینی با او شو وگرنه جدا شو از اینها که سرابی بیش نیستند که هم دنیایت را بر باد می دهند و هم آخرت. این گسستگی نه به صلاح من است نه تو و نه مملکتت. تنها آنان که به کمین نشسته اند از آن سود می برند.

در دسته : حرف دل , نکته | ۲ نظر »

آذر۲۴

باز هم جمع خانوادگی ما اضافه شد. یه دختر خوب و مهربون. مریم خانم. آقا داداش بالاخره یه خانم خوب برا خودش انتخاب کرد. شب میلاد امام هادی هم عقد کردند. اتفاقا اون شب داشت بارون میومد. به گمانم داداش جان ته دیگ زیاد می خورده.

امسال یکی رو از دست دادیم اما دوتا اضافه شدیم. بابابزرگ مهربونم که دیگه پیش ما نیستند. اما ورودی هامون که شادی خانواده ما را دو چندان کردند علی آقا و مریم خانم هستند. انشاءالله که شادیها همیشه مستدام باشه.

به آقا داداش و همسر محترمشون هم صمیمانه تبریک اینترنتی عرض می کنم. ببخشید که دیر شد آخه یزد نبودم. بعدشم خو با علی پشت کامپیوتر نشستن سخته. باید فرصت بجویم.