مهر۲۵
امروز یه مشتری اومده بود برای بازنشستگیش حساب باز کنه.
-برای افتتاح حساب مدارک چی می خواد؟
- کپی شناسنامه، کارت ملی و اصلش. و البته یه مقدار پول
بعد از دوبار که سوال کرد و مطمئن شد رفت و بعد از ساعتی اومد. با یه کپی از شناسنامه و اصلش و کارت ملیش. براش یه کپی گرفتم و فرم را دادم که پر کنه. باز پرسید:
- کپی حکم و … نمی خواد؟
من: :-$
———————————————————–
پ.ن: با کمال احترام و ادب به همه بازنشسته ها، سولماز جان باهات موافقم من هم به احترام این مشتری محترم چیزی به او نگفتم و فقط اینجا احساس درونیم رو خواستم نشون بدم.
آذر۲۸
خدا جون سلام!
دلم بدجوری از این دنیات! نه دنیام، دنیایی که خودم ساختم برای خودم، گرفته! خدا جون، به من گفتی صادق باش، گفتی محبتت را تقسیم کن، گفتی حرفهای یاوه گویان را به حساب حماقت و نادانیشان بگذار، گفتی من را تنها من را در نظر داشته باش و برای من کارکن! من سعی کردم به حرفت گوش بدم، سعی کردم روراست باشم در نتیجه فکر کردم همه مثل خودم هستند بی آلایش و روراست! من محبتم را خواستم تقسیم کنم، اما آنها در ازای منفعت از من محبت می طلبند! من حرفهای بیهوده را هیچ انگاشتم، اما گویی تمامی ندارد! گفته بودی برای تو کار کنم؟ راستی این یکی از یادم رفته بود! من برای دلم کار می کردم! این بزرگترین اشتباه من بود. یادم رفته بود هرآنچه رنگ خدایی نداشته باشد از بین رفتنی است.یادم رفته بود اگر کارهایم به عشق تو می بود، صداقت یا عدم آن، عشق یا کینه دیگران، و سخنانشان نمی توانست برایم ذره ای اهمیت داشته باشد، چرا که هدف رضایت تو می بود! خدایا! اکنون این منم. ایستاده به درگاهت و دست نیاز برآورده بسویت و تو را می خوانم. دیگران را به تو وامی گذارم و تو را می خوانم که تو بهترین پناهگاه منی در همه سختیها! بهترین شادی بخش منی در همه خوشی ها! خدایا مرا ببخش بخاطر اشتباه بزرگم! یاد تو همیشه آرام بخش دلها بوده است، و یاد تو چراغ راه زندگیم، پس از تو می خواهم که یادت را برای من لحظه لحظه زنده کن و نگذار که شیطان فراموشی مرا از یاد تو غافل کند چرا که من همواره محتاج توام.
مهر۲۴
محمدعلى مفرح در نهم عقرب سال ۱۲۹۴ در محله سرچشمه تهران به دنیا آمد. پدرش ابوالقاسم خان از کسبه و تجار معتبر بازار بزرگ تهران همواره کوشش داشت تا فرزندش خودساخته بار آید و همیشه روى پاى خود بایستد. مطالعه ادامه مطلب »
خرداد۳۱
امروز عصر بانک یک دوره آموزشی در رابطه با چگونگی ارتباط با مشتری در محل هتل داد، گذاشته بود.استاد این کلاس جناب آقای دکتر فتوت بود. در مجموع کلاس خوبی بود ولی مشکل اغلب ما این هست که برداشت ما از مشتری و نحوه تفکر ما نسبت به مشتری صحیح نیست. هنوز همه ما فکر می کنیم که مراجعه کنندگان به ما، نیازمند وجود ما و خدمات ما هستند. هنوز ما فکر می کنیم بر سر ارباب رجوع منت می گذاریم که به او سرویس می دیم. تو ذهن ناخوداگاه من هم همینه. با اینکه مهندسی صنایع خوندم و تفکرم به این سمته اما وقتی تو محیط کار قرار می گیری خیلی باید پر سازمان حل بشی و براش فداکاری کنی، خیلی باید اهداف سازمان برات مهم باشه و عاشق این کار باشی تا بتونی واقعا شعار حق با مشتری است رو به اجرا در بیاری. به قول بعضی ها:
سخته ولی ممکنه
اردیبهشت۲۲
تئوری اقتصاد خرد تالیف دکتر یوسف فرجی، اقتصاد خرد تالیف دکترعلی دهقانی- اقتصاد کلان ۱و۲ تالیف دکتر یوسف فرجی، اقتصاد کلان تالیف دکتر محمد طبیبیان
مدیریت مالی ۲جلد تالیف دکتر علی جهانخانی و دکترپارسائیان انتشارات سمت
مدیریت عمومی تالیف دکتر سیدمهدی الوانی نشر نی(آخرین ویرایش)، نظام اطلاعات مدیریت نوشته کنت سی لاودن وجین لاودن ترجمه عبدالرضا رضایی نپاد موسسه خدمات فرهنگی رسا
بانکداری داخلی ۱و۲ انتشارات موسسه عالی بانکداری ایران
بانکداری بین المللی ۱و۲ انتشارات موسسه عالی بانکداری ایران
ریاضیات وکاربرد آن در مدیریت ۱و۲ تالیف دکتر صالحی صدقیانی نشر هستان۸۳
آمار و کاربرد آن در مدیریت تالیف دکتر نیکوکار نشر فرناز
کتاب زبان عمومی نویسنده جعفرپور صدیقی نشر تحریران
A basic course reading english for university student
کتاب زبان عمومی نویسنده دکتر پرویز بیرجندی انتشارات شهید مهدوی
General english course for university student
جزوه زبان تخصصی ۳و۴ موسسه عالی بانکداری ایران
اردیبهشت۷
- تسهیلات در سیستم بانکداری در ایران در قالب یکی از عقود اسلامی پرداخت می شود. برخی از این عقود رو خیلی خیلی خلاصه اینجا بیان می کنم. فکر کنم به درد بعضی هاتون بخوره!
- از جمله تسهیلات کوتاه مدت هست( حداکثر یکساله)
- جهت انجام امور بازرگانی در اختیار مشتری قرار می گیرد.
- جعاله
- از جمله تسهیلات میسان مدت و بلند مدت می باشد.
- جهت گسترش امور تولیدی، بازرگانی وخدماتی می باشد.
- مشارکت مدنی
- از جمله تسهیلات کوتاه مدت می باشد.
- به منظور تامین منابع پولی کوتاه مدت مورد نیاز واحدهای تولیدی، بازرگانی و خدماتی می باشد.
- فروش اقساطی
که همان خرید وفروش هست و در موارد زیر پرداخت می شود.
- مواد اولیه(کوتاه مدت)
- لوازم یدکی(کوتاه مدت)
- ابزار کار(کوتاه مدت)
- وسایل تولید(میان مدت)
- ماشین آلات (میان مدت)
- تاسیسات(میان مدت)
- کالاهای مصرفی بادوام(میان مدت)
ضمنا مشارکت خدماتی به متقاضیانی که در بخش خدمات فعالیت دارند قابل پرداخت خواهد بود.
اطلاعات بیشتر از اینجا قابل دریافت می باشد.
اسفند۲۲
داستانش شده مثل علم بهتر است یا ثروت. تو فروم آموزش بانک با دوستان این بحث روداشتیم. دیدم بحث خوبیه، گفتم اینجا مطرح بشه. داستان از این قراره که ما دریک موسسه مالی مثل بانک دنبال چی هستیم؟ هدف برای ما چی تعریف شده؟ خدمت به خلق یا کسب درآمد وسودآوری برای بانک؟ البته به نوعی میشه گفت هردو اینها رو می توان مد نظر قرار داد. اما تو یه همچین سیستمی که مجبوری برای کسب درآمد بیشتر هوای مشتری پولدارتر رو داشته باشی!!! اون وقته که دیگه این دو در یک راستا قرار نمی گیرن.
راستی ما چه طوری می تونیم سودآوری داشته باشیم اما روش ما مطابق با آموزه های اسلامی باشه؟« ان اکرمکم عندالله اتقیکم»
اسفند۱۵
یه مطلب از یه دوستی در لوتوس دیدم. واقعا حق داشت. بعضی وقتها آدم واقعا دلگیر میشه. وقتی می شنوی بعضیها چطور از هرراهی برای پولدارشدن استفاده می کنند. بعضی از مردم چگونگی و راه کسب پول براشون مهم نیست، تنها چیزی که مهمه هرروز به دارایی خود اضافه کنند.
من بدم میآد از آدمهایی که از پول مردم برای پولدارشدن خودشون استفاده می کنند. من بدم میآد از اونهایی که اونقدر پولدارن که پول مردم (بخصوص تسهیلاتی رو که از بانکها برای اهداف خاصی دریافت کرده اند) را با آرامش خیال تا تهش می خورند و انگار نه انگار
من بدم میآد که اون آدمها تو عروسیهاشون همه شهر رو(پولدارها رو بخصوص) و همه اونهایی رو که باید ببینن اون عروسی رو تا چشمشون دربیاد؛ رو دعوت می کنند.
اما برای دادن یه قسط وامی که از بانک دریافت کردند، یه وام دیگه می گیرن.
من بدم میآد از اقتصادی که تو اون پول رو به پولداری می ده که هیچ وقت نمی خواد اون رو پس بده. و اون بدبختی که محتاج یک هزارم اون پوله ناامید بشه.
آره واقعا آدم دلش میگیره…
بهمن۲۸
دوره قبل قرعه کشی جوایز قرض الخسنه بانک صادرات، تو شعبه ما یه آقایی یه صندوقچه طلا برنده شد. توی صندوقچه ۵۵ تا از هرنوع سکه ای موجود بود که ارزش آن حدودا به ۲۰ میلیون تومان می رسید. خوب این شانس بزرگیه برا هرکی که باشه. اگه شما برنده این جایزه بودین چی کار می کردین؟
این بنده خدا بعد از این که جایزه رو بهش دادن، همه بچه های شعبه رو شام دعوت کرد، البته نمی دونم برا جایزه اش چه خوابی دیده. امید وارم بتونه درست ازش استفاده کنه و لذتش رو ببره.( به قول قدیمیا خیرش ببینه)