علی در بیست روزگی
خوابش کم شده فسقلی و دائم دهنش بازه!! کمی هم بزرگتر شده. هی دلم می خواد زود بزرگ بشه اما می دونی چیه، این عمر ماست که داره میگذره. با دیدن بزرگ شدنت به این فکر میافتم که باید برای خود و عاقبتم کاری بکنم. زود بزرگ شو مامانی

خوابش کم شده فسقلی و دائم دهنش بازه!! کمی هم بزرگتر شده. هی دلم می خواد زود بزرگ بشه اما می دونی چیه، این عمر ماست که داره میگذره. با دیدن بزرگ شدنت به این فکر میافتم که باید برای خود و عاقبتم کاری بکنم. زود بزرگ شو مامانی

بالاخره اومد. ۱۸ شهریور برابر با ۱۹ رمضان و ۹/۹/۲۰۰۹ و نام زیبایش را از مولایش علی (ع) گرفت. خداوند نعمت خود را بار دیگر به ما ارزانی داشت و شکر نعمت کاری سخت و نشدنی است. خداوندا تنها از تو می خواهم کمک کنی تا قدر بدانیم نعماتت را و ناشکری و نافرمانی نکنیم. توفیق بده تا آنگونه که رضای توست او را تربیتی علی وار کنیم.

علی
الان حدود دو هفته هست که یکی از عزیزترین های زندگیم رو از دست دادم. عزیزی که خیلی خیلی مهربان بود، قلب خیلی خیلی پاکی داشت و زلال بود. عشق ائمه اطهار در قلبش چون چشمه ای جاری بود. از بهترین خصوصیاتش خواندن نماز اول وقت و زیاد قرآن خواندن بود.
امروز جای خالیش را در همه جا می بینم. وقتی چای را با نبات می خورم، وقتی به حیاط می روم و باغچه را نگاه می کنم، وقتی به خیابان قیام می روم و محله ها و بازارهای قدیمی شهرم را می بینم و … تازه هنوز فصل رسیدن انار هم مونده!
خدایا هنوز باور ندارم که رفته است و نمی خواهم باور کنم. با این همه خدایا روحش را شاد کن و با آنان که عاشقشان بود و همیشه دم از آنها می زد محشورش کن.
چرا؟ …
چراهای زیادی تو این دیار هست ولی به قول یه بنده خدایی چرا نداره…. یکی از این چرا ها در مورد شهرم هست. یزد.
چرا باید شورای شهر یزد اینقدر ضعیف و بد عمل بکنه؟ مثلا یه نمونه کوچیکش همین جمع آوری زباله ها و ضایعات و بازیافتی هاست. نه کسی و نه جایی مسوول هست. یه روز رفتگرها زود میان، یه روز دیر.
کوچه ما هم که بن بسته اصلا تو کوچه نمیان! نه نه اشتباه کردم. میان . سالی یه دفعه میان اونم شب عیده. برای گرفتن عیدی
هرچی هم که کاغذ، پلاستیک و .. را تفکیک کنی فایده نداره. چون محلی برای تحویلش نیست و رسما کسی اونا رو جمع آوری نمی کنه. تنها می تونی بذاری کنار کوچه تا یکی برشون داره و ببره حالا کجا می بره و به کی تحویل میده و چه کارش می کنه خدا خبر داره.
ولی غصه نخورین. باید عادت کنید و یاد بگیرید که چرا نداره.
وای خداجون باورم نمیشه فقط ۴۸ روز دیگه مونده
کوچولوی نازم شیطون شده و تکونهاش لذت بخشه. خدایا ممنون که نعمتت رو به ما هم ارزانی کردی. ازت میخوام کمک کنی تا اونطوری که تو می خوای و شایسته هست ازش مراقبت کنم.
کوچولوی نازم، مامان بزرگ و بابا بزرگ یزدی برات یه عالمه وسیله گرفتن. خیلی تو این مدت به من کمک کردن. مامان بزرگ و بابا بزرگ مشهدی هم اومدن. همه چشم به راهت هستند.
سلام
دوباره سلام. من برگشتم. بعد از یک دوره ۴ ماهه.
به همه دوستدارانم تبریک میگم.
امروز غزه نماد دادخواهی یک عده زن و کودک بیگناه است و ما در معرض این امتحان بزرگ قرار داریم، که آیا به ندای الغوث الغوث انسانی پاسخ می دهیم یا نه! امروز این ماییم که باید بیاندیشیم که آیا اگر ما نیز به حکم سرنوشت از اهالی آنجا بودیم چه انتظاری از دیگر انسانها داشتیم.
من سیاستمدار نیستم. سیاست را نیز دوست نمی دارم. اما امیدوارم انسان باشم. آنی که رنج و درد یک انسان دیگر او را می آزارد. امروز نسل کشی صهیونها در غزه مثل روز روشن است و این ماییم که اگر اعتراض نکنیم، خود نیز در قتل عام بیگناهان شریکیم.
پس من اعتراضم را اعلام می کنم. و سکوت ننگین دولتها، را محکوم می کنم. آنانکه بیگناه کشته شدن، بیگناه یتیم شدن، و ناقص شدن عده ای را نمی خواهند ببینند و چشمان خود را بسته اند. انان که کر و کورند و تعقل نمی کنند.
باز محرم می آید و تکرار واقعه عاشورا… تکرار حوادث از زبان منبری ها و مداحان و مرثیه سرایان….
اما من دلم چیز دیگری می گوید.
احساس قلبی ام از حضوردر یک مجلس سینه زنی برای امام حسین(ع)، عشق و ارادت خالصانه است، همین. عشقی که در دلم جای دارد و آن را با چیزی حاضر نیستم عوض کنم. هزار بار خدا را شکر می گویم که چه چنین محبتی را در دلم نهاد و مرا به راه خویش رهنمون ساخت، حتی اگر من هزار بار توبه بشکنم و عهد دوباره بندم.
با اینکه برخی روضه ها را دوست ندارم، چون مقامش را در نظرم کوچک می کند، چون خواننده می خواهد فقط اشک مرا درآورد، چون … و به هزار چون و چرای دیگر، اما هیچ چیز جای یک زیارت عاشورای با فهم و از ته دل را نمی گیرد.
وقتی کربلا را پیش چشمم مجسم می کنم، نه کربلای ان روز که طاقتش را نخواهم داشت، کربلایی که چند سال پیش توفیق زیارتش را داشتم، وقتی خود را در جایگاه «تل زینبیه» می گذارم و از دید زینب کبری(س) به صحنه می نگرم، وقتی به یاد می اورم لحظه ای را که چگونه دربهای حرم باز شد و ما مثل دیوانگان و سرگشتگان بسوی ضریح شش گوشه اش می دویدیم تا شاید بتوانیم گوشه ای از ان را لمس کنیم، و من چه خوب گوشه ای نصیبم شد- پایین پا، جایی که علی اکبر (ع) امام حسین (ع) در جوارش ارمیده است، عشق را در پیش چشمم می بینم و دیگر اشک مجال نمی دهد و اینجا عشق حسین (ع) که از دل می جوشد، دیگر هیچ
هرچند مومن واقعی نیستم، اما محب آل محمد(ص) و اهل بیت طاهرینش هستم. دوستشان دارم و امید دارم این دوست داشتنشان مرا از گرداب گناه و غفلت برهاند.
من تنها همین را می دانم که آنقدر اینان را دوست دارم، که ذره ای از محبتشان را حاضر نیستم با هر یک از آرزوهای دنیاییم عوض کنم.
السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک، علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی الیل و النهار، ولا جعله الله اخر العهد منی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین
خدا جون سلام!
دلم بدجوری از این دنیات! نه دنیام، دنیایی که خودم ساختم برای خودم، گرفته! خدا جون، به من گفتی صادق باش، گفتی محبتت را تقسیم کن، گفتی حرفهای یاوه گویان را به حساب حماقت و نادانیشان بگذار، گفتی من را تنها من را در نظر داشته باش و برای من کارکن! من سعی کردم به حرفت گوش بدم، سعی کردم روراست باشم در نتیجه فکر کردم همه مثل خودم هستند بی آلایش و روراست! من محبتم را خواستم تقسیم کنم، اما آنها در ازای منفعت از من محبت می طلبند! من حرفهای بیهوده را هیچ انگاشتم، اما گویی تمامی ندارد! گفته بودی برای تو کار کنم؟ راستی این یکی از یادم رفته بود! من برای دلم کار می کردم! این بزرگترین اشتباه من بود. یادم رفته بود هرآنچه رنگ خدایی نداشته باشد از بین رفتنی است.یادم رفته بود اگر کارهایم به عشق تو می بود، صداقت یا عدم آن، عشق یا کینه دیگران، و سخنانشان نمی توانست برایم ذره ای اهمیت داشته باشد، چرا که هدف رضایت تو می بود! خدایا! اکنون این منم. ایستاده به درگاهت و دست نیاز برآورده بسویت و تو را می خوانم. دیگران را به تو وامی گذارم و تو را می خوانم که تو بهترین پناهگاه منی در همه سختیها! بهترین شادی بخش منی در همه خوشی ها! خدایا مرا ببخش بخاطر اشتباه بزرگم! یاد تو همیشه آرام بخش دلها بوده است، و یاد تو چراغ راه زندگیم، پس از تو می خواهم که یادت را برای من لحظه لحظه زنده کن و نگذار که شیطان فراموشی مرا از یاد تو غافل کند چرا که من همواره محتاج توام.
امروز با دوستی بحث اصالت خانوادگی شد. که اصالت چیست و ما اصالت را در چی می دونیم.
واقعا نظر شما چیه؟ اصالت در چیه؟ علم و دانش؟ مال و ثروت؟ موقعیت اجتماعی؟ شغل؟
آیا در واقعیت هم ما اصالت رو به درستی می شناسیم؟