سلاله

Just another دربند site

پدر، مادر

بهمن۲۵

پدر و مادر

روزی از ذره ای آب بیمقدار موجود شدیم. « أَلَمْ نَخْلُقْکُمْ مِنْ مَاءٍ مَهِینٍ »﴿المرسلات: ٢٠﴾، « آیا شما را از آبی پست و بی مقدار نیافریدیم؟»

و خداوند از روح خود در ما دمید و ما، آدم شدیم فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ ﴿ص: ٧٢﴾»، « پس زمانی که اندامش را درست و نیکو نمودم و از روح خود در او دمیدم، برای او سجده کنید.»

زاده شدیم از مادری که ۹ ماه ما را در درون خویش پرورش داد. : « وَوَصَّیْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَیْهِ إِحْسَانًا حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهًا وَوَضَعَتْهُ کُرْهًا وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا حَتَّىٰ إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَعَلَىٰ وَالِدَیَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی إِنِّی تُبْتُ إِلَیْکَ وَإِنِّی مِنَ الْمُسْلِمِینَ »﴿الأحقاف: ١۵﴾

«و انسان را درباره پدر و مادرش به نیکی سفارش کردیم. مادرش او را با تحمل رنج و زحمت باردار شد و با رنج و زحمت او را زایید. و دوران بارداری و باز گرفتنش از شیر سی ماه است، تا زمانی که به رشد و نیرومندی خود و به چهل سالگی برسد، گوید: پروردگارا! به من الهام کن تا نعمتت را که بر من و پدر و مادرم عطا کرده ای سپاس گزارم، و کار شایسته ای که آن را می  پسندی انجام دهم و ذریه و نسل مرا برای من صالح و شایسته گردان که من به سوی تو بازگشتم و به یقین از تسلیم شدگان [به فرمان ها و احکام] توام.»

روزی چشم در این دنیا باز کردیم و خود را در آغوش مهربان مادر و پدر دیدیم. روز به روز قد بلند کردیم در این دنیا تا بیشتر ببینیم و بیشتر بدانیم. هرکداممان آدمی شد برای خودش با ویژگیهای خاص خود، اما آنچه مشترک است در اغلب ما آدمها، پدر و مادری است که زحمات زیادی را متحمل شدند تا ما در آرامش و آسایش بزرگ شویم.  قدکشیدیم به سان سرو و ایستادیم روی پای خود. زمانی احساس تنهایی کردیم و خواستیم همدمی داشته باشیم و یاوری برای همه روزهایش و اینگونه شد که آدم، ازدواج کرد. خوشحال از اینکه توانسته همدم و همراهی برای لحظاتش بیابد. کسی که بی دغدغه بتواند حرفهایش را با او بزند. در چشمهایش نگاه کند و عشق را در بند بند وجودش مزه مزه کند،  مهربانی که در شادی ها و غمهای لحظه هایش شریک شود و آرامشی باشد برای هر لحظه اش. از تنهایی در آید و دوتایی، یکی شدن را تجربه کنند.

«وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ » (روم: ۲۱)

« و از نشانه های [قدرت و ربوبیت] او این است که برای شما از جنس خودتان همسرانی آفرید تا در کنارشان آرامش یابید و در میان شما دوستی و مهربانی قرار داد؛ یقیناً در این نشانه هایی است برای مردمی که می اندیشند.»

آدم و همسرش روزهای خوش نامزدی را شروع کردند، روزهای صحبتهای درگوشی و خندیدنهای ریز ریز. روزهای بستنی و قهوه خوردن در کافی شاپ، روزهای قدم زدن در پارک ….

اما تجربه مهمی داشت می آغازید. تجربه برقراری رابطه با دو خانواده، رابطه ای از نوع دیگر. رابطه ای با دو پدر و دو مادر از جنس دیگر. «دیگر ما خود خانواده ایم » ، احترامات متقابل، احترام به خانواده همسر به خاطر همسر، احترام به پدر و مادرم، به خاطر احترام به خودم! …

آدم قلبا پدر و مادرش را دوست داشت. او در تمام عمر با خود عهد بسته بود که در هنگامی که پدر و مادر به او احتیاج دارند یار آنان باشد مگر نه اینکه این همه سال آنها یار و پشتیبان او بوده اند. او حتی اینقدر آنها را دوست داشت که به همسرش گفته بود روزی اگر پدر و مادر نیاز به مراقبت داشته باشند او می خواهد از آنان مراقبت کند و نباید این رابطه مانع شود.

می دانی، همسر آدم وقتی دید که آدم اینقدر هوای پدر و مادرش را دارد، فهمید که چه گوهری را در کنار خود دارد. دانست او کسی است که قدر محبت را می داند. با وفا است. کسی نیست که عشق کورش کند از واقعیتها، آه خدایا شکرت. او کسی است که اگر من هم روزی محتاج کمک شوم تنهایم نمی گذارد. او احترام می گذارد، حرمتها را حفظ می کند، برایم عزیز است، خدایا عزیزش بدار و محترمش گردان در میان خلایق.

خداوند در قرآن می فرماید: « وَقَضَىٰ رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلَاهُمَا فَلَا تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ وَلَا تَنْهَرْهُمَا وَقُلْ لَهُمَا قَوْلًا کَرِیمًا ﴿الإسراء: ٢٣﴾

و پروردگارت فرمان قاطع داده است که جز او را نپرستید، و به پدر و مادر نیکی کنید؛ هرگاه یکی از آنان یا دو نفرشان در کنارت به پیری رسند [چنانچه تو را به ستوه آورند] به آنان اُف مگوی و بر آنان [بانگ مزن و] پرخاش مکن، و به آنان سخنی نرم و شایسته [و بزرگوارانه] بگو.»

سالها گذشت، آدم و همسرش به روزهای با هم بودن عادت کردند، یکی شدند، خانواده هایشان هم به آنها عادت کردند، به بودن یک خانواده دونفره ، در کنارشان. به بودنهایشان، به نبودنهایشان، به رفتن و آمدنهاشان.

گذشت و گذشت….

حالا آدم روزهایی را تجربه می کند که خود، پدر و مادر است. روزهایی را تجربه می کند که هر لحظه اش شادی بی نظیری در اعماق دلش می آفریند. هر لحظه اش خالق بهترین امیدها و آرزوهاست. هر  لحظه اش بارش رحمتهای الهی است. حالا او نیز یک آدمیزاده بزرگ می کند. خوشحال است که خداوند او را لایق امانتداری دانسته است، و امیدوار است که بتواند امانتداری را به احسن وجه انجام دهد و بهترین تربیت و پروش را برای دلبندش داشته باشد.

آدم میداند که تربیت فرزندش، از خودش شروع می شود. دلبندش لحظه لحظة او را می بیند و تکرار می کند. آداب معاشرت را، اخلاق را، معرفت را از او می آموزد. آدم می خواهد خودش را تربیت کند و این روزها، روزهایی که خود نیز به سختی تربیت می شوی و به سادگی متاثر میشوی از غبار اطرافت، سخت است آدم تربیت کردن. به قول آشیخ محمد مقدس -که درب حوزه علمیه یزد می ایستاد و به طلاب جوان که پا در رکاب کرده بودند برای طلب علم- « ملا شدن چه آسان، آدم شدن چه مشکل». خدا کند که ما آدم شویم و آدم بپروریم.

این روزها

دی۸

این روزها، برگهای تاریخ که ورق می خورد، من را به یاد عاشورا می اندازد. راستی چه شد که عاشورا شکل گرفت؟ چه شد که عده ای حق را نشناختند و عده ای شناختند و از او فاصله گرفتند؟

حجم تبلیغات آنقدر زیاد بود که تشخیص حق از باطل را سخت می کرد.

در لباس دین بر دینداران تاختند.

دنیا دوستی اجازه نمی داد که دست از باطل بردارند.

قدرت پرستی آنان را به حمایت از باطل گرفتار کرد در صورتیکه حق را می شناختند.

لقمه حرام شکمشان پر کرده بود و حرف حق را نمی شنیدند.

…..

به خود بنگریم که امروز چه می کنیم و در کدام سو ایستاده ایم.

با تو هستم . تو! آری خود خودت را می گویم. کمی برو عقب تر کمی هم بالاتر. حالا نگاه کن خودت را. ببین کجایی. روی چه چیزی پا گذاشته ای. آیا تمام حق را می توانی در کسی ببینی؟ اگر می بینی با او شو وگرنه جدا شو از اینها که سرابی بیش نیستند که هم دنیایت را بر باد می دهند و هم آخرت. این گسستگی نه به صلاح من است نه تو و نه مملکتت. تنها آنان که به کمین نشسته اند از آن سود می برند.

در دسته : حرف دل , نکته | ۲ نظر »

غزه نماد….

دی۱۵

امروز غزه نماد دادخواهی یک عده زن و کودک بیگناه است و ما در معرض این امتحان بزرگ قرار داریم، که آیا به ندای الغوث الغوث انسانی پاسخ می دهیم یا نه! امروز این ماییم که باید بیاندیشیم که آیا اگر ما نیز به حکم سرنوشت از اهالی آنجا بودیم چه انتظاری از دیگر انسانها داشتیم.

من سیاستمدار نیستم. سیاست را نیز دوست نمی دارم. اما امیدوارم انسان باشم. آنی که رنج و درد یک انسان دیگر او را می آزارد. امروز نسل کشی صهیونها در غزه مثل روز روشن است و این ماییم که اگر اعتراض نکنیم، خود نیز در قتل عام بیگناهان شریکیم.

پس من اعتراضم را اعلام می کنم. و سکوت ننگین دولتها، را محکوم می کنم. آنانکه بیگناه کشته شدن، بیگناه یتیم شدن، و ناقص شدن عده ای را نمی خواهند ببینند و چشمان خود را بسته اند. انان که کر و کورند و تعقل نمی کنند.

محرم می آید…

دی۱۵

باز محرم می آید و تکرار واقعه عاشورا… تکرار حوادث از زبان منبری ها و مداحان و مرثیه سرایان….

اما من دلم چیز دیگری می گوید.

احساس قلبی ام از حضوردر یک مجلس  سینه زنی برای امام حسین(ع)، عشق و ارادت خالصانه است، همین. عشقی که در دلم جای دارد و آن را با چیزی حاضر نیستم عوض کنم. هزار بار خدا را شکر می گویم که چه چنین محبتی را در دلم نهاد و مرا به راه خویش رهنمون ساخت، حتی اگر من هزار بار توبه بشکنم و عهد دوباره بندم.

با اینکه برخی روضه ها را دوست ندارم، چون مقامش را در نظرم کوچک می کند، چون خواننده می خواهد فقط اشک مرا درآورد، چون … و به هزار چون و چرای دیگر، اما هیچ چیز جای یک زیارت عاشورای با فهم و از ته دل را نمی گیرد.

وقتی کربلا را پیش چشمم مجسم می کنم، نه کربلای ان روز که طاقتش را نخواهم داشت، کربلایی که چند سال پیش توفیق زیارتش را داشتم، وقتی خود را در جایگاه «تل زینبیه» می گذارم و از دید زینب کبری(س) به صحنه می نگرم،  وقتی به یاد می اورم لحظه ای را که چگونه دربهای حرم باز شد و ما مثل دیوانگان و سرگشتگان بسوی ضریح شش گوشه اش می دویدیم تا شاید بتوانیم گوشه ای از ان را لمس کنیم، و من چه خوب گوشه ای نصیبم شد- پایین پا، جایی که علی اکبر (ع)  امام حسین (ع) در جوارش ارمیده است، عشق را در پیش چشمم می بینم و دیگر اشک مجال نمی دهد و اینجا عشق حسین (ع) که از دل می جوشد، دیگر هیچ

هرچند مومن واقعی نیستم، اما محب آل محمد(ص) و اهل بیت طاهرینش هستم. دوستشان دارم و امید دارم این دوست داشتنشان مرا از گرداب  گناه و غفلت برهاند.

من تنها همین را می دانم که آنقدر اینان را دوست دارم، که ذره ای از محبتشان را حاضر نیستم با هر یک از آرزوهای دنیاییم عوض کنم.

السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک، علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی الیل و النهار، ولا جعله الله اخر العهد منی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

در دسته : حرف دل , نکته | ۱ نظز »

نامه ای به خدا!

آذر۲۸

خدا جون سلام!

دلم بدجوری از این دنیات! نه دنیام، دنیایی که خودم ساختم برای خودم، گرفته! خدا جون، به من گفتی صادق باش، گفتی محبتت را تقسیم کن، گفتی حرفهای یاوه گویان را به حساب حماقت و نادانیشان بگذار، گفتی من را تنها من را در نظر داشته باش و برای من کارکن! من سعی کردم به حرفت گوش بدم، سعی کردم روراست باشم در نتیجه فکر کردم همه مثل خودم هستند بی آلایش و روراست! من محبتم را خواستم تقسیم کنم، اما آنها در ازای منفعت از من محبت می طلبند! من حرفهای بیهوده را هیچ انگاشتم، اما گویی تمامی ندارد! گفته بودی برای تو کار کنم؟ راستی این یکی از یادم رفته بود! من برای دلم کار می کردم! این بزرگترین اشتباه من بود. یادم رفته بود هرآنچه رنگ خدایی نداشته باشد از بین رفتنی است.یادم رفته بود اگر کارهایم به عشق تو می بود، صداقت یا عدم آن، عشق یا کینه دیگران، و سخنانشان نمی توانست برایم ذره ای اهمیت داشته باشد، چرا که هدف رضایت تو می بود! خدایا! اکنون این منم. ایستاده به درگاهت و دست نیاز برآورده بسویت و تو را می خوانم. دیگران را به تو وامی گذارم و تو را می خوانم که تو بهترین پناهگاه منی در همه سختیها! بهترین شادی بخش منی در همه خوشی ها! خدایا مرا ببخش بخاطر اشتباه بزرگم! یاد تو همیشه آرام بخش دلها بوده است، و یاد تو چراغ راه زندگیم، پس از تو می خواهم که یادت را برای من لحظه لحظه زنده کن و نگذار که شیطان فراموشی مرا از یاد تو غافل کند چرا که من همواره محتاج توام.

روز عشاق!

آذر۱۱

اگه تقویمها رو بدون اشتباهاتشون در نظر بگیریم، امروز روز پیوند دو عشق آسمونیه. به نظر من امروز رو باید روز عشاق بنامیم. امروز روزی هست که دو عاشق به خدا با هم پیوند می بندند تا به عشقشون وفادار باشند و هم را در رسیدن به کمال همراهی کنند. بیاییم در این روز عشاق واقعی را بیشتر بشناسیم.

سالروز ازدواج حضرت علی (ع) و فاطمه زهرا(س) مبارک باد

روز عشاق بر شما مبارک

دوست خوب!

آذر۹

خیلی وقت بود که می خواستم بنویسم که دلم یه دوست خوب می خواد ولی نمی دونم چرا هیچ وقت نمی نوشتم. تا اینکه بالاخره یه شب اون رو نوشتم.

اما روز بعدش کامنتهایی که برام گذاشته بودند، خیلی جالب و دوست داشتنی بود. آخه نقطه مشترک من با بعضی دیگه هم همین بود. و اون دوست خوب از راه رسید. نمی دونم چقدر با هم می تونیم صمیمی بشیم و کارهایی رو که دوست داریم انجام بدیم، اما خیلی امیدوارم. من اون رو خیلی دوست دارم. خیلی شاد و سرحاله. خیلی هم حرف می زنه، چیزی که من اصلا نیستم. نمی تونم توی حرف زدن به پاش برسم، اما دوستش دارم چون مهربون و دوست داشتنیه.

جمعه صبح رو با هم گذروندیم. یه صبح جمعه خوب و فراموش نشدنی. همه چیز واقعا عالی و لذت بخش بود. انرژی یک هفته کار و تلاش رو ذخیره کردیم. امیدوارم با هم دوست بمونیم. مثل دوستهای واقعی واقعی.آخه گرچه دوست خوب پیدا کردن سخته ولی ولی نگه داشتنش سخت تره :)

صفحه کلید فارسی Ubuntu

آذر۹

صفحه کلید فارسیش هم درست شد. :)

کلاس فیلم

آذر۵

چون کم کم داره تعداد علاقمندان به شرکت در کلاس فیلم زیاد میشه، از دوستان علاقمند خواهشمندم یه ایمیل به آدرس من بفرستند تا بتونم خبرها و اطلاعات مورد نیاز را در اولین فرصت براشون بفرستم.

دوست…

آذر۴

گاهی وقتها احساس می کنم یه دوست می خوام غیر از پدر، مادر، همسر و اقوام. دلم یه دوست واقعی می خواد. یکی که با هم باشیم. با هم بریم بیرون. کارهایی رو که دوست داریم با هم انجام بدیم، مثلا بریم ورزش، کلاسهای خاصی که مورد علاقه هردومون هست و …

چرا من نباید یه دوست واقعی داشته باشم؟ شما چطور؟ اون دوست رو دارید؟

« مطالب قدیمی تر